زين العابدين شيروانى

408

بستان السياحه ( فارسي )

ارسال نمود جوهر در سنهء سيصد و پنجاه و هفت هجرى با صد هزار لشكر و با مكنتى هرچه تمام‌تر بعد از قطع منازل بحر و بر مصر آمد و چشم ساكنان آنجا به ديدار جوهر روشن شد و سورت جوع مصريان بصدقات المعزّ لدين اللّه تسكين يافت و جوهر جهة نزول اجلال ببستان اخشيدى شتافت و بموجب فرمودهء مولاى خود ميان فسطاط و عين الشمس بناى قاهره نمود و سبب وجه تسميه به اين اسم آن بود كه چون جوهر خواست كه مصر جديد را بنياد كند در آن‌وقت جماعت كهنه و اهل نجوم را احضار فرمود كه طالع سعد اختيار كنند و عمله و كاركنان را بر كندن اساس امر نمود و قوائم چند از چوب در اساس او نهادند و ريسمان بسيار بر آن قوايم بستند و جرس فراوان بر آن ريسمانها استحكام دادند كه در هنكام رسيدن ساعت كاهنان و منجّمان ريسمانها را به حركت درآورند و ريسمانها جرسها را به صدا آورد و بصداى جرسها استادان مشغول ساختن سنك و كل انداختن شوند من الاتّفاق زاغى پرواز نموده و بر قوايم اساس نشسته جرسها به آواز آمدند و موكّلان را كمان آن شد كه كاهنان و منجّمان ريسمانها را حركت دادند لهذا يكباره فعله و عمله به انداختن كل و سنك مشغول شدند و چون اهل نجوم و كهنه آكاه شدند فرياد برآوردند كه لالا القاهرة فى الطّالع مقصود جوهر آن بود كه كه طالعى اختيار نمايد كه اقليم مصر از تصرّف اولاد المعزّ بيرون نرود و چون المعزّ از قيروان مغرب بديار مصر رسيد و قضيّه را تمام و كمال شنيد اسم آن شهر را بقاهره موسوم كردانيد كاهنان و منجّمان به خدمت المعزّ عرض نمودند كه از كردش افلاك و از اوضاع كواكب چنين معلوم مىشود كه بلاد مصر بايد بتصرّف طايفه تركان درآيد الحق چنان شد كه كفته بودند جوهر بعد از سرانجام مهام اهالى مصر بموجب فرمان المعزّ اسكندريّه و ديار صعيده و مياط و مكّه معظّمه و مدينه منوّره را از تصرّف اولياء بنى عباس بيرون آورد و نيز بسعى و اهتمام يكى از سرداران خود بلاد فلسطين و اردن و اكثر شام را مسخّر كرده و در سنه سيصد و شصت و يك هجرى المعزّ از ديار مغرب بصوب مصر عزيمت نمود و اولاد و حرمها و اموال بسيار مصحوب المعزّ بود چنان كه در اخبار مصر آمده كه المعزّ در آن سفر پانزده هزار شتر و ده هزار استر زر مسكوك از سرخ و سفيد همراه داشت و اشراف و اعيان مصر تا اسكندريّه باستقبال المعزّ شتافتند و در آن سرزمين لقاى بهجت‌فزاى المعزّ را باحسن وجهى دريافتند و چون المعزّ بقاهره نزول اجلال فرمود بامور عدل و انصاف چنان اشتغال نمود كه مزيدى بران متصوّر نبود از كرم وجود آن يكى آن بود كه چند صندوق پر از زر در پيش باركاه او نهاده بودند و رخصت داده بود كه هر روز محتاجان و مفلسان بيايند و يك كف زر آنچه در ان كنجد بردارند و راه معاش خود سپارند اكنون صندوقها برجاست امّا صاحب آن كرم كجاست نظم آب حيوان بود و درياى كرم * زنده كشته هم عرب زو هم عجم المعزّ مدّت بيست و پنج سال و سه ماه خلافت نمود و در سنهء سيصد و شصت و پنج هجرى از جهان فانى بسراى جاودانى رحلت فرمود و مدّت عمرش چهل و پنج سال بود و صلّى اللّه على محمّد و آله الطّيبين ذكر شيخ محمّد بن شيخ قاسم عارفى لبيب و صاحب فضائل بود و در اكثر علوم ظاهرى بر امثال و اقران خود تفوّق مىنمود در كسوت درويشان و هم در سيرت ايشان بود فقير مدّت سه ماه به خدمت آن بزركوار بسر برد و آن بزركوار آنچه لوازم محبّت و مودّت بود به عمل آورد الحق در اكثر فضائل انسانى و كمالات نفسانى آراسته بود على الخصوص در علم جفر و رمل و اعداد و نجوم او را عديل نبود روزى فقير عرض نمود كه اكر فصلى در باب علم اعداد و شطرى از قواعد آن بيان نمائى از عطا و عواطف درويشانه و از الطاف عارفانهء شما بعيد نخواهد بود در جواب فرمود كه در علم اعداد صاحبان لغات مختلفه تاليفات خوب نموده‌اند و طريق تحقيق آن را باحسن وجهى پيموده‌اند و تو بلغت ترك و تاجيك و عرب و غيره عارفى و بر زبان طوايف امم واقفى بكتب ايشان رجوع نماى و از قواعد اين علم بهره حاصل كن فقير معروض داشت كه بر ضمير خردمندان پوشيده نيست كه اكر شخصى علم طب بخواند و يا به خواندن آن قوّت به هم رساند يقين است كه بمجرّد خواندن و يا دانستن آن شخص طبيب نكردد و